شناخت عمر بن الخطاب از منابع اهل سنت
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : علی ادیب
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
قال رسول الله (ص) : یا علی ...انت و شیعتک فی الجنة (المعجم الاوسط،جلد 8،صفحه 352)
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 23 آذر 1393 :: نویسنده : علی ادیب
1-محارب کیست؟ همانطور که مستحضر هستید.ریشه کلمه محارب از "حرب به معنای جنگ" می آید و نشانه دشمنی است و کسی که علیه عنوانی دشمنی و عناد کند و در واقع قصد آسیب زدن را داشته باشد این شخص محارب آن عنوان هست.
حالا این محاربه و جنگ میتواند جنبه نظامی داشته باشد و یا میتواند جنبه تبلیغاتی داشته باشد و یا هر چیز دیگر...

2-ایا حکم محارب در قرآن هست؟
طبیعتا"  طبق قاعده ای که عرض کردم. هرگونه حرب  علیه دین  و خدا حکم محاربه با  را دارد

إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ

جمعى از مشركان خدمت پیامبر آمدند و مسلمان شدند، اما آب و هواى مدینه به آنها نساخت، رنگ آنها زرد و بدنشان بیمار شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) براى بهبودى آنها دستور داد به خارج مدینه در نقطه خوش آب و هوایى از صحرا كه شتران زكات را در آنجا به چرا مى‏بردند بروند و ضمن استفاده از آب و هواى آنجا، از شیر تازه شتران به حد كافى استفاده كنند. آنها چنین كردند و بهبودى یافتند، اما به جاى تشكر از پیامبر (صلی الله علیه و آله) چوپانهاى مسلمان را دست و پا بریده و چشمان آنها را از بین بردند و آنها كشتند و شتران زكاة را غارت كرده و از اسلام برگشتند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور داد آنها را دستگیر كردند و همان كارى كه با چوپانها انجام داده بودند به عنوان مجازات درباره آنها انجام یافت، یعنى چشم آنها را كور كردند و دست و پاى آنها را بریدند و كشتند تا دیگران عبرت بگیرند و مرتكب این اعمال ضد انسانى نشوند. آیه 33 در باره این گونه اشخاص نازل گردید و قانون اسلام را در مورد آنها شرح داد.
(آنان محارب اعلام شدند)


و علاوه بر این کسانی که تبلیغات منفی علیه حکومت اسلامی کنند  مصداق حکم محارب را دارند.شبکه های ماهواره ای ضد انتقلاب.سلمان رشتی و...
 وحتی کسانی که قصد سرقت مسلحانه  دارند و کلا ااذل اواش هم جز محارب حساب میشوند.

3-آیا محاربه حکمش اعدام است؟
هر محاربه ای که حکمش اعدام نیست.
قاعدتا به اقتضای نوع جرم و کیفیت آن حکم مربوط به آن صادر می شود.حالا ممکن است هرچه که می خواهد باشد

4-آیا در قرآن آمده پذیرفتن دین اجبار است؟
 خیر این چنین نیست.سوال شما را با چند آیه پاسخ می دهم


إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً

(بدرستی ما او را به راه هدایت کردیم ، حالا خواه هدایت بپذیرد و شکر گزارد و خواه آن نعمت را کفران کند)
یعنی هر کس مسول کارخودش است و اجباری در کار نیست

لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ


(در دین هیچ اجبارى نیست. و راه از بیراهه بخوبى آشكار شده است. )


5- اگراجبار نیست چرا درحکومت ما پیاده میشود؟

در حکومت ما اصلا چنین چیزی پیاده نمیشود.هرکسی با هر دینی در نهایت امنیت زندگی می کند و از حقوق شهروندی در ایران استفاده می کند. وهر کدام از ادیان حتی در مجلس هم نماینده ی خود را دارند.ومثل یک ایرانی در کنار ایرانی ها زندگی می کنند.آیا غیر از این است که در مراسمات عزاداری محرم مسیحی ها نیز از روی ارادتشان عزاداری می کنند.آیا جبری در کار بوده؟؟

اما اگر زمانی یک غیر مسلمان بخواهد ض دین اسلام تبلیغ کند انوقت بدیعیست که با او برخورد می شود.کما اینکه مسلمانان در ایالات متحده.در فرانسه در انگلیس در چین .در میانمار اصلا امنیت ندارند.حتی در آمریکا شهروند درجه  دوم حساب می شوند

6- حکم حجاب در قرآن آمده یا نه؟
7- آیه ای که آمده مربوط به زنان پامبر بوده و بعدا تعمیم شده؟

اگه اجازه بدید این دو سوال را با هم جواب بدم

سوره: احزاب , آیه: 59

اى پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوششهاى خود را بر خود فروتر گیرند این براى آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند [به احتیاط] نزدیکتر است و خدا آمرزنده مهربان است


سوره: النور , آیه: 31

و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاکدامنى ورزند و زیورهاى خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که طبعا از آن پیداست و باید روسرى خود را بر سینه خویش [فرو] اندازند و زیورهایشان را جز براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [همکیش] خود یا کنیزانشان یا خدمتکاران مرد که [از زن] بى‏نیازند یا کودکانى که بر عورتهاى زنان وقوف حاصل نکرده‏اند آشکار نکنند و پاهاى خود را [به گونه‏اى به زمین] نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته مى‏دارند معلوم گردد اى مؤمنان همگى [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه کنید امید که رستگار شوید.

وبسیاری آیات دیگر...

کاملا واضح است که مسئله حجاب وعفاف  کاملا در قرآن مطرح شده
و خطابه ی آن علاوه بر همسران و دختران پیامبر ص .مستقیما به تمام زنان مسلمان است.


8-پیراهن  آستین کوتاه از حضرت علی (ع) شروع شده و ایشون اولین کسی بودند که پیراهن آستین کوتاه پوشیدند؟

دوست عزیز این مطلب  علاوه  بر اینکه در شان امیر مومنان که خداوند متعال در آیه تطهیر اذعان به معصومیت ایشان و جدایی ایشان از هرگونه خبط و خطا آمده،نیست.بلکه در هیچ کتاب تاریخی این مطلب ذکر نشده.

امام علی روی مسئله پوشیدن لباس بسیار حساس بودند وحتی در باره ی رنگ آن نیز بسیار صحابه و مسلمانان را موعظه کردند چه برسد به کوتاه بودن آن!!

 این لینک یک  مقاله مفصل درباره لباس و  پوشش از قول ائمه است

http://www.ghadeer.org/akhlagh/adab_zendgi/375-0009.htm


زنده باشید.یاعلی(ع)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


طبق روایات صحیح السندی كه در بسیاری از كتاب‌های اهل سنت وجود دارد ، این دو لقب مبارك ، از القاب اختصاصی آقا امیر المؤمنین علیه السلام بوده است ؛ اما  اهل سنت تلاش كرده اند كه این فضلیت را برای خلفای  دیگر نقل كنند . ما به چند روایت اشاره می‌كنیم .

برای مشاهده شرح موضوع بروید به ادامه مطلب.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اثبات كفر عمر و ابابكر از كتب اهل سنت

برای مشاهده ی اسناد به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


این مطلب در كتاب درالمنثور - چاپ مركز هجر للبحوث و الدراسات العربیة و الاسلامیة - جلد ۴ - صفحه ۸۱ و تفسیر سوره آل عمران ( آیه ۱۵۵ ) موجود می باشد.

تصاویر زیر مجلد كتاب و صفحه ۸۱ كتاب درالمنثور می باشد.

( توجه : برای دیدن تصاویر در اندازه واقعی روی آنها كلیك نمایید )

درالمنثور.jpg فرار-عمر.jpg

ترجمه حدیث : از ابن جریر از كلیب وارد شده است كه كلیب گفت : عمر در روز جمعه سخنرانی كرد و سوره ( آل عمران ) را خواند ، عمر زمانی كه سخنرانی می كرد و آیات را می خواند تعجب می كرد ، پس زمانیكه به این قسمت از آیه رسید ( ان الذین تولو منكم یوم التقی الجمعان ) گفت : ما در روز جنگ احد در میدان جنگ بودیم و آنجا شلوغ بود ، پس من فرار كردم تا به بالای كوه رسیدم ، پس دیدم كه مانند بز كوهی از كوه بالا می روم ، و مردم می گویند : محمد كشته شده است.

نتیجه : ۱ ـ آیا فرار عمر بن خطاب از جنگ نشانه شجاعت او می باشد یا نشانه ضعف و زبونی او؟

۲ ـ آیا فرار عمر بن خطاب نشانه ایمان اوست یا نشانه كفر او می باشد؟

۳ ـ عمر بن خطاب در حالیكه پیامبر در بین لشگر دشمن گرفتار شده است به یاری پیامبر نمی شتابد و به بلای كوه مانند بز كوهی از ترس فرار می كند و حاضر نیست جان خود را برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فدا كند.

برادران اهل تسنن لطفا عادلانه و عاقلانه قضاوت كنید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مقدمه:

یكی از ادله صریح بر خلافت و امامت بلا فصل امیر مؤمنان حضرت علی بن ابی‌طالب علیهما السلام، روایت معروف فوق است كه در منابع اهل سنت با سند معتبر نقل شده است.

در این مختصر روایت فوق را از كتاب «السنة» ابن ابی‌عاصم از منابع معتبر اهل سنت نقل كرده و تصحیح دوتن از محققان این كتاب را ذكر كرده وسپس عكس كتابها را به نمایش می‌گذاریم.

الف: نقل روایت با تحقیق البانی

ابن ابی‌عاصم شیبانی یكی از علمای بزرگ اهل سنت متوفای اواخر قرن سوم هجری، این روایت را در كتاب «السنة» با سند معتبر ذیل نقل كرده است:

(986)- [1188] ثنا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى، حَدَّثَنَا یَحْیَى بْنُ حَمَّادٍ، عَنْ أَبِی عَوَانَةَ، عَنْ یَحْیَى بْنِ سُلَیْمٍ أَبِی بَلْجٍ، عَنْ عَمْرِو بْنِ مَیْمُونٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم لِعَلِیٍّ: " أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى، إِلا أَنَّكَ لَسْتَ نَبِیًّا، إِنَّهُ لا یَنْبَغِی أَنْ أَذْهَبَ إِلا وَأَنْتَ خَلِیفَتِی فِی كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی ".

ابن عباس می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم برای علی فرمود: تو برای من، همانند هارون نسبت به موسی هستی؛ جز این‌كه تو پیامبر نیستی. همانا سزاوار نیست كه من از میان شما برده شوم، مگر این‌كه تو جانشین من در میان تمام مؤمنان بعد از من هستی.

الشیبانی، عمرو بن أبی عاصم الضحاك (متوفاى287هـ)، السنة، ج2، ص565، تحقیق: محمد ناصر الدین الألبانی، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ.

تصحیح روایت از سوی البانی

البانی وهابی‌ روایات كتاب «السنة» ابن ابی‌عاصم را تحقیق كرده و نام آن را «ظلال الجنة فی تخریج السنة»‌ گذاشته است.

وی در ذیل این روایت می‌نویسد:

1188. اسناده حسن. ورجاله ثقات رجال الشیخین غیر ابی بلج واسمه یحیی بن سلیم بن بلج. قال الحافظ: «صدوق ربما اخطأ».

سند روایت حسن و رجال سند همه موثق و رجال آن از راویان بخاری ومسلم هستند، جز ابی بلج (كه از راویان بخاری و مسلم نیست)، و نام ابی‌بلج،‌ یحیی بن سلیم بن بلج است. حافظ (ابن حجر عسقلانی) گفته است: او راستگو است.

الشیبانی، عمرو بن أبی عاصم الضحاك (متوفاى287هـ)، السنة، ج2، ص565، تحقیق: محمد ناصر الدین الألبانی، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ.

 

 

 

ب: نقل روایت با تحقیق باسم الجوابره

دكتر باسم بن فیصل جوابره، از اساتید علوم حدیث دانشكده اصول دین در دانشگاه امام محمد بن سعود ریاض عربستان است. او نیز روایات كتاب «السنة» ابن ابی‌عاصم را تحقیق و تصحیح كرده است.

بعد از نقل روایت با سند فوق در پاورقی آن در صفحه 800 می‌نویسد:

اسناده حسن. رجاله رجال الشیخین غیر ابی‌بلج واسمه یحیی بن سلیم بن بلج، قال الحافظ: صدوق ربما اخطأ. وله شواهد سیأتی.

سند روایت حسن است. رجال روایت از راویان بخاری ومسلم هستند، جز ابی بلج (كه از راویان بخاری و مسلم نیست)، و نام ابی‌بلج،‌ یحیی بن سلیم بن بلج است. حافظ (ابن حجر عسقلانی) گفته است: او راستگو است و چه بسا اشتباه هم می‌كرده است. این روایت شواهدی هم دارد كه به زودی ذكر می‌شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای اطلاع بیشتر در باره این روایت به آدرس ذیل مراجعه فرمایید :

 

http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=14890

 

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


روایت «عَلِیٌّ مَعَ الْقُرْآنِ، وَالْقُرْآنُ مَعَ عَلِیٍّ» با سند معتبر + تصویر كتاب

مقدمه

روایت فوق، با تعبیرهای مختلف از زبان مبارك رسول خدا صلی الله علیه وآله در شأن والای امیر مؤمنان حضرت علی بن ابی‌طالب علیهما السلام صادر شده است.

تعبیرهای مختلف این روایت، در مقاله جداگانه تحقیق و بررسی شده است. یكی از تعبیرها، عبارت فوق است كه همراه با اسكن كتاب، به محضر حق جویان راه حقیقت تقدیم می‌شود.

از این روایت،‌ چند مطلب مهم درباره امیر مؤمنان علیه السلام ثابت می‌شود:

مطلب اول: عصمت مطلق آن حضرت:

قرآن كریم كلام خداوند است كه از طریق جبرئیل امین بر رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده و آن حضرت نیز بدون دخل و تصرف آن را برای امت اسلامی ابلاغ فرموده است.

بنابراین، همانگونه كه قرآن كریم كلام الهی و پیراسته از سخنان بشری و اوهام شیطانی است، امیر مؤمنان علیه السلام كه همراه همیشه قرآن است، نیز معصوم از هرگونه خطا و اشتباه در هر زمان است.

مطلب دوم؛ برتری آن حضرت بر صحابه و افراد دیگر:

بدون تردید،‌ كسی كه طبق نص صریح رسول خدا صلی الله علیه وآله همواره با قرآن است و لحظه از قرآن جدا نبوده، بر كسانی دیگر كه این ویژگی‌ را ندارند و یا احیاناً به مدت دوازده سال روخوانی یك سوره را یاد می‌گیرند و یا معانی كلمات قرآن را نمی‌دانند، برتر است.

البته ویژگیهای برتری آن حضرت تنها در عصمت خلاصه نمی‌شود؛‌ بلكه ویژگیهای علمی،‌ و سایر فضائل منحصر به فرد آن حضرت نیز در اثبات برتری ایشان نقش ویژه دارند كه در این مختصر مجال بحث آن نیست.

مطلب سوم؛ اولویت حضرت برای تصدی مقام خلافت.

 بعد از اثبات عصمت و برتری آن حضرت، گذشته از نص قرآنی و روایات رسول وحی، از دیدگاه عقل سلیم نیز شخصی برای جانشینی رسول خدا و امامت و هدایت امت اسلامی، سزاوار است كه این ویژگیها را داشته باشد. طبق این روایت معتبر، علی علیه السلام این ویژگیها را داشته اند و در نتیجه ایشان برای تصدی مقام خلافت و امامت الهی، لیاقت دارد و سزاوار تر از دیگران است.

در این نوشتار به دو طریق روایت اشاره می‌كنیم:

الف: روایت ام سلمه (س) از رسول خدا (ص)

«ام المؤمنین ام سلمه» یكی از بهترین زنان رسول خدا صلی الله علیه وآله بوده كه تا آخر عمر در كنار اهل بیت آن حضرت بوده و به مناسبت هایی، از ساحت امیر مؤمنان و اهل بیت دفاع می‌كرده است.

واقعه جمل، یكی از بهترین فرصت هایی بود كه ام سلمه، برتری امیر مؤمنان و شایستگی آن حضرت را برای مقام ولایت از زبان رسول خدا صلی الله علیه وآله بیان كرده است.  

حاكم نیشابوری، روایت ام سلمه را با این سند از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل كرده است:

 (4566) أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَفِیدُ، ثنا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ نَصْرٍ، ثنا عَمْرُو بْنُ طَلْحَةَ الْقَنَّادُ الثِّقَةُ الْمَأْمُونُ، ثنا عَلِیُّ بْنُ هَاشِمِ بْنِ الْبَرِیدِ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبُو سَعِیدٍ التَّیْمِیُّ، عَنْ أَبِی ثَابِتٍ مَوْلَى أَبِی ذَرٍّ، قَالَ: كُنْتُ مَعَ عَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ یَوْمَ الْجَمَلِ، فَلَمَّا رَأَیْتُ عَائِشَةَ وَاقِفَةً دَخَلَنِی بَعْضُ مَا یَدْخُلُ النَّاسَ، فَكَشَفَ اللَّهُ عَنِّی ذَلِكَ عِنْدَ صَلاةِ الظُّهْرِ، فَقَاتَلْتُ مَعَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ، فَلَمَّا فَرَغَ ذَهَبْتُ إِلَى الْمَدِینَةِ، فَأَتَیْتُ أُمَّ سَلَمَةَ، فَقُلْتُ: إِنِّی وَاللَّهِ مَا جِئْتُ أَسْأَلُ طَعَامًا وَلا شَرَابًا وَلَكِنِّی مَوْلَى لأَبِی ذَرٍّ، فَقَالَتْ: مَرْحَبًا فَقَصَصْتُ عَلَیْهَا قِصَّتِی، فَقَالَتْ: أَیْنَ كُنْتَ حِینَ طَارَتِ الْقُلُوبُ مَطَائِرَهَا؟ قُلْتُ: إِلَى حَیْثُ كَشَفَ اللَّهُ ذَلِكَ عَنِّی عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ، قَالَ: أَحْسَنْتَ، سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ: " عَلِیٌّ مَعَ الْقُرْآنِ، وَالْقُرْآنُ مَعَ عَلِیٍّ لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ ".

در روز جمل، وقتى چشمم به «عایشه» افتاد كه ایستاده بود، پاره‏اى از خیالات كه در دل دیگران وارد مى‌شود، در دل من پدید آمد، هنگام نماز ظهر، خداوند شك و تردید را از دل من برطرف ساخت و سرانجام به پشتیبانى از حضرت على علیه السّلام با دشمنان او نبرد كردم. پس از پایان جنگ به مدینه بازگشتم. و به خانه «امّ سلمه» رفتم و به او گفتم: به خدا سوگند! به منظور درخواست خوراكى و آشامیدنى به خانه تو نیامده‏ام. من آزاده شده «ابوذر» هستم.

ام سلمه، به من خوش آمد گفت و من حكایت حال خود را در روز جمل بازگو كردم. «ام سلمه» گفت: آنگاه كجا بودى كه دلها به سوى منطقه پرواز خود مى‌رفتند؟ در پاسخ گفتم: تا آنجا پرواز كردم كه خداوند پرده شك را از چشم دل من‏ برطرف كرد و در هنگام ظهر، دروازه حقیقت به روى من گشوده شد و در راه حقیقت، از جان گذشته و عاشقانه با دشمنان نبرد كردم.

ام سلمه، از شنیدن سخنان من، شادمان گشت و به من آفرین گفت و اظهار داشت: از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم كه فرمود:

على همراه قرآن است و قرآن نیز همراه با على علیه السّلام است. هیچگاه على علیه السّلام از قرآن و قرآن از على علیه السّلام، جدا نمى‌شوند تا این كه كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.

الحاكم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى405 هـ)، المستدرك علی الصحیحین، ج3، ص134، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990

تصحیح حاكم نیشابوری و شمس الدین ذهبی

حاكم نیشابوری در پایان، روایت را تصحیح كرده و می‌نویسد:

هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الإِسْنَادِ، وَأَبُو سَعِیدٍ التَّیْمِیُّ هُوَ عُقَیْصَاءُ ثِقَةٌ مَأْمُونٌ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ.

این روایت سندش صحیح و ابوسعید تیمى همان عقیصاء است كه ثقه و مورد اعتماد است؛ ولى بخارى و مسلم این روایت را نقل نكرده‌اند.

الحاكم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى405 هـ)، المستدرك علی الصحیحین، ج3، ص134، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990

شمس الدین ذهبی نیز نظر حاكم را تأیید كرده و روایت را صحیح می داند

 
 

 

 

 
 

ب:‌روایت سعد بن ابی وقاص با تأیید ام سلمه

این روایت،‌ با عبارت « انت مع الحق و الحق معك حیث ما دار» از طریق سعد بن ابی وقاص در حضور معاویه بن ابی‌سفیان،‌ عبد الله بن عمر و ابن عباس در مدینه بیان شده است.

نكته مهم این كه: معاویه برای اثبات صدور این روایت از رسول خدا صلی الله علیه وآله از سعد بن ابی‌وقاص شاهد خواست. از این رو ، آنها نزد «ام المؤمنین ام سلمه»‌ آمدند و ام سلمه نیز صدور این روایت از رسول خدا در خانه خود تأیید كرد.

حال متن روایت را از كتاب «تاریخ مدینة دمشق» به نقل ابن عساكر می‌خوانیم:

(19567)- أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مَنْصُورٍ، أنا أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ أَبِی الْحَدِیدِ، أنا جَدِّی أَبُو بَكْرٍ، أنا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ یُوسُفَ بْنِ بِشْرٍ، نَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ رَاشِدٍ الطَّبَرِیُّ، بِصُورَ، وَأَحْمَدُ بْنُ حَازِمِ بْنِ أَبِی غرزة الْكُوفِیُّ، قَالا: أنا أَبُو غَسَّانَ مَالِكُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ، نَا سَهْلُ بْنُ شُعَیْبٍ النِّهْمِیُّ، عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْمَدِینِیِّ، قَالَ: حَجَّ مُعَاوِیَةُ بْنُ أَبِی سُفْیَانَ فَمَرَّ بِالْمَدِینَةِ، فَجَلَسَ فِی مَجْلِسٍ فِیهِ سَعْدُ بْنُ أَبِی وَقَّاصٍ، وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ، وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسٍ، فَالْتَفَتَ إِلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ، فَقَالَ: یَا أَبَا عَبَّاسٍ، إِنَّكَ لَمْ تَعْرِفْ حَقَّنَا مِنْ بَاطِلِ غَیْرِنَا، فَكُنْتَ عَلَیْنَا وَلَمْ تَكُنْ مَعَنَا، وَأَنَا ابْنُ عَمِّ الْمَقْتُولِ ظُلْمًا یَعْنِی عُثْمَانَ بْنَ عَفَّانَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَكُنْتُ أَحَقَّ بِهَذَا الأَمْرِ مِنْ غَیْرِی، فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَكَذَا فَهَذَا وَأَوْمَأَ إِلَى ابْنِ عُمَرَ أَحَقُّ بِهَا مِنْكَ، لأَنَّ أَبَاهُ قُتِلَ قَبْلَ ابْنِ عَمِّكَ، فَقَالَ مُعَاوِیَةُ: وَلا سَوَاءً، إِنَّ أَبَا هَذَا قَتَلَهُ الْمُشْرِكُونَ، وَابْنَ عَمِّی قَتَلَهُ الْمُسْلِمُونَ، فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: هُمْ وَاللَّهِ أَبْعَدُ لَكَ وَأَدْحَضُ لِحُجَّتِكَ، فَتَرَكَهُ وَأَقْبَلَ عَلَى سَعْدٍ، فَقَالَ: یَا أَبَا إِسْحَاقَ، أَنْتَ الَّذِی لَمْ تَعْرِفْ حَقَّنَا، وَجَلَسَ فَلَمْ یَكُنْ مَعَنَا وَلا عَلَیْنَا، قَالَ: فَقَالَ سَعْدٌ: إِنِّی رَأَیْتُ الدُّنْیَا قَدْ أَظْلَمَتْ، فَقُلْتُ لِبَعِیرِی: إِخْ، فَأَنَخْتُهَا حَتَّى انْكَشَفَتْ، قَالَ: فَقَالَ مُعَاوِیَةُ: لَقَدْ قَرَأْتُ مَا بَیْنَ اللَّوْحَیْنِ، مَا قَرَأْتُ فِی كِتَابِ اللَّهِ (ص): إِخْ، قَالَ: فَقَالَ سَعْدٌ: أَمَا إِذْ أَبَیْتَ، فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) یَقُولُ لِعَلِیٍّ: " أَنْتَ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَكَ حَیْثُ مَا دَارَ "، قَالَ: فَقَالَ مُعَاوِیَةُ: لَتَأْتِیَنِّی عَلَى هَذَا بِبَیِّنَةٍ، قَالَ: فَقَالَ سَعْدٌ: هَذِهِ أُمُّ سَلَمَةَ تَشْهَدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَقَامُوا جَمِیعًا فَدَخَلُوا عَلَى أُمِّ سَلَمَةَ، فَقَالُوا: یَا أُمَّ الْمُؤْمِنِینَ، إِنَّ الأَكَاذِیبَ قَدْ كَثُرَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَهَذَا سَعْدٌ یَذْكُرُ عَنِ النَّبِیِّ (ص) مَا لَمْ نَسْمَعْهُ، أَنَّهُ قَالَ، یَعْنِی لِعَلِیٍّ: " أَنْتَ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَكَ حَیْثُ مَا دَارَ "، فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فِی بَیْتِی هَذَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لِعَلِیٍّ، قَالَ: فَقَالَ مُعَاوِیَةُ لِسَعْدٍ: یَا أَبَا إِسْحَاقَ، مَا كُنْتُ أَلْوَمَ الآنَ إِذْ سَمِعْتَ هَذَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَجَلَسْتَ عَنْ عَلِیٍّ، لَوْ سَمِعْتُ هَذَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) لَكُنْتُ خَادِمًا لِعَلِیٍّ حَتَّى أَمُوتَ.

معاویه، پس از حج به مدینه آمد و در مجلسى نشست كه در آن سعد بن أبى وقاص، عبد الله بن عمر و عبد الله بن عباس حضور داشتند. رو به عبد الله بن عباس كرد و گفت: اى أبا عباس! تو حق ما را از باطل دیگران تشخیص ندادى؛ علیه ما بودى نه با ما؛ در حالى كه من پسر عموى كسى هستم كه مظلوم كشته شد ـ یعنى عثمان بن عفان ـ و من براى این كار شایسته‌تر دیگران بودم.

ابن عباس با اشاره به پسر عمر جواب داد: اگر این طور بود، او از تو شایسته‌تر بود؛ چرا كه پدر او پیش از پسر عموى تو كشته شد. معاویه گفت: این دو با هم مساوى نیستند؛ چرا كه پدر او را مشركان كشت؛ اما پسر عموى مرا مسلمانان. ابن عباس جواب داد: این كه آن‌ها مسلمان بودند، خلافت را از تو دورتر و حجت تو را راحت‌تر باطل مى‌كند.

پس معاویه، ابن عباس را رها كرد و رو به سعد بن أبى وقاص گفت: اى ابو إسحاق! تو كسى بودى كه حق ما را نشناختى و كنار نشستى نه با ما بودى و نه علیه ما !

سعد گفت: من دیدم كه دنیا تاریك شده بود؛ پس به شترم گفتم: اخ (بخواب)، شترم را خواباندم تا تاریكى‌ها از بین برود. معاویه گفت: من در بین لوحتین (قرآن) را خواندم؛ اما‌ در كتاب خدا كلمه «إخ» نخواندم.

سعد در جواب گفت: حالا كه نمى‌پذیرى؛ پس من از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شنیدم كه به على (علیه السلام) مى‌گفت: «تو با حق هستى و حق با تو است؛ هر كجا كه باشی». معاویه گفت: باید براى این سخنى كه گفتى شاهد بیاورى. سعد گفت: ام سلمه شهادت مى‌دهد كه رسول خدا صلی الله علیه وآله آن را گفته است.

پس همگى بلند شدند و پیش ام سلمه آمدند؛ گفتند: اى مادر مؤمنان ! دروغ بستن به رسول خدا صلی الله علیه وآله زیاد شده است، ابن سعد، از رسول خدا چیزى را نقل مى‌كند كه ما نشنیده‌ایم كه خطاب به على (علیه السلام) فرموده باشد: «تو با حق هستى و حق با تو است، هر كجا كه باشی». پس ام سلمه گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله این مطلب را در این خانه من به على (علیه السلام) گفت.

پس معاویه به سعد گفت: اى ابوإسحاق ! من الآن بیش از تو نباید ملامت شوم؛ چرا كه تو این مطلب را از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدى و به على (علیه السلام) نپیوستى، اگر من آن را از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیده بودم، تا زمان مرگ خادم على (علیه السلام) مى‌شدم.

ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج20، ص361، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفكر - بیروت - 1995.

 

 

 

 

تصحیح سند این روایت

روایانی كه در سند این روایت قرار دارند، از سوی علمای رجال اهل سنت توثیق شده اند و در نتیجه روایت معتبر است.

در مقاله جدا گانه، روایان سند این روایت را بررسی كرده ایم. برای اطلاع از تصحیح این سند و سایر تعبیرهای روایت، به آدرس ذیل مراجعه فرمایید:

http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=13523

 

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : علی ادیب


سم الله الرحمن الرحیم

برنامه حبل المتین

استاد: حضرت آیت الله دکتر سید محمد حسینی قزوینی

07 / 10 / 1391

موضوع: حدیث «منزلت» در صحیحین

منبع: موسسه تحقیقاتی ولی عصر ( عج)

مجری:

موضوع این برنامه ما حدیث منزلت است. آیا حدیث منزلت در کتب برادران اهل سنت آمده است یانه؟ آیا آن‌ها صحت این حدیث را اعلام کرده‌اند؟


ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : علی ادیب
دکتر موسی شاهین لاشین،نویسنده وهابی در شرحی که بر صحیح مسلم نوشته با نام -فتح المنعم شرح صحیح مسلم-به عایشه توهین کرده وگفته است ایشان به جوانی شیر داده است!
او می گوید:
وکانت عائشه ـ رضی الله عنها ـ ترى أن إرضاع الکبیر یحرمه، وأرضعت غلاما فعلا، وکان یدخل علیها، وأنکر بقیة أمهات المؤمنین ذلک.
عائشه ، اعتقاد داشت كه رضاع كبیر سبب محرمیت مى‌شود و قطعا خود او غلامی ( كه نزدیك به سن بلوغ بوده) را شیر داد و آن غلام بر او وارد مى‌شد؛ اما سایر مادران مؤمنان، آن را قبول نداشتند
فتح المنعم شرح صحیح مسلم ج5 ص622

شیعیان به عایشه اهانت می کنند...
شیعیان به مادر ما عایشه جسارت می کنند...

اینها مطالبی است که هر روز این وهابیان در این شبکه ها بیان می کنند
آیا این مطلب شیخ خود را دیده اند؟ آیا این که عایشه از سینه خود به جوانان شیر می داده،توهین هست یا نه؟ آیا یک عالم شیعه در کتب خود،چنین مطلبی را به عایشه نسبت داده ؟! خجالت نمی کشید؟حیا ندارید؟
البته شاید یک عقیلی که عقل نداشته باشد،پیدا بشود و بگوید:نیاز نیست مرد مستقیم از سینه زن بنوشد تا به آن زن محرم شود بلکه زن می تواند شیر خود را بدوشد و در ظرفی بریزد تا مرد از آن بنوشد و بی آن که تماس بدنی حاصل شود مرد به زن محرم می شود .
در جواب این گروه باید گفت : آنچه موجب محرمیت از راه شیر خوردن است "رضاع" است نه "شرب" و رضاع به معنای خوردن شیر به طور مستقیم از سینه زن است.پس با نوشیدن شیر به صورت غیر مستقیم کسی محرم نمی شود بلکه باید "رضاع" تحقق یابد. و رضاع یعنی این که شخص مستقیم از سینه زن شیر بخورد.پس این وهابیان که می گویند:شیر را در کاسه می ریخته و بعد می خورده،یک دروغ و مردم فریبی بیش نیست.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



                                                                    باسمه تعالی


باتوجه به مراسم باشكوه عزاداری حضرت فاطمه زهرا (س) در سال جاری، عده‌ای از تفرقه افكنان وهابی ، شب‌ نامه‌ای را در برخی از استان های مرزی كشور توزیع كردند كه در آن، شبهاتی را پیرامون شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها مطرح شده بود و در پایان نوشته شده بود: (تقلید كوركورانه را بگذارید و به تبلیغات تاجران بازار مذاهب و تعصب توجه نكنید خودتان به میدان تحقیق در آیید وحق را ازباطل تشخیص دهید). با توجه به تماس‌های متعدد،  تصمیم گرفته شد برای روشن اذهان مسلمانان پاسخ مختصری  در اختیار عموم قرار گیرد. 

پیروانان اهل سنت بر این باورند که حضرت فاطمه (س) به شهادت نرسیده وداستان سقط فرزند ایشان افسانه ای بیش نیست.و از جانب ابوبکر و عمر هیچگونه تعرضی صورت نگرفته است.
کنون به سوالات انها پاسخ داده میشود.

1. چرا حضرت علی (ع) در آن صحنه هیچ واكنشی از خود نشان نداد ؟

اولا:  امام علی (ع) در قدم نخست از خود واكنش نشان داد ؛ چنانچه آلوسی مفسر مشهور اهل سنت در این باره می‌نویسد :
عمر با غلاف شمشیر به پهلوی مبارک فاطمه و با تازیانه به بازوی حضرت زد . فاطمه ،  صدا زد : « یا ابتاه » علی (ع) ناگهان از جا برخاست وگریبان عمر را گرفت و بر زمین زد و بر بینی و گردنش کوبید.
تفسیر آلوسی :3/124 .
نقل این قضیه توسط آلوسی به هر نیتی كه باشد ، نشانگر این است كه واكنش علی (ع) در منابع معتبر شیعه در قرن اول و دوم  شیعه  وجود داشته است .
ثانیاً: برفرض این كه واكنشی نشان نداده است ، به همان دلیلی بوده كه پیامبر اسلام (ص)  در مكه مكرمه ، در قبال، شكنجه صحابه و حتی قتل سمیه مادر عمار یاسر واكنش نشان نداد.
ثالثاً:  وقتی یاران رسول خدا به خانه عثمان ریختند و متعرض همسر او شده و حتی دست او را با شمشیر قطع كردند ،  عثمان هیچ واكنشی از خود نشان نداد .


2 . چرا بعد از شهادت همسر خود فاطمة الزهراء علیها السلام ، انتقام او را نگرفت یا به فكر انتقام نبود ؟

اولاً: به همان دلیلی كه پیامبر اسلام (ص) از كسانی كه قصد ترور آن حضرت را داشتند  انتقام نگرفت.  با این كه طبق نقل صحیح مسلم (ج 8 ص 123) «اثنى عشر منهم حرب لله ولرسوله فی الحیاة الدنیا ویوم یقوم الاشهاد»  دوازده نفر آنان محارب خدا و پیامبر در دنیا وآخرت بودند، پیامبر گرامی (ص) در پاسخ حذیفه و عمار كه تقاضای قتل تروریستها را كردند، فرمود: به صلاح نیست كه شایع كنند كه پیامبر اصحاب خود را  به جرم تروریست بودن می كشد. «أكره أن یتحدّث الناس أنّ محمداً یقتل أصحابه» .
تفسیر ابن كثیر ج 2 ص 323.
ثانیاً : پیامبر اسلام بعد از فتح مكه ، از وحشی  قاتل حضرت حمزه ، انتقام نگرفت ، علی (ع)  نیز از سنت پیامبر اسلام (ص) پیروی كرد .

3 .  چرا با قاتلان دختر رسول خدا ص میانه خوبی داشت ؟

حضرت علی (ع) نه تنها با قاتلان فاطمه (س) میانه خوبی نداشت ؛ بلكه  در صحیح‌ بخاری آمده كه  حضرت علی دوست نداشت چهره عمر را ببیند
كَرَاهِیَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ .
و همچنین ابوبكر را استبدادگر می دانست : وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَیْنَا بِالأَمْرِ
صحیح بخاری: 5/82 ، ح4240 .
 
4 . چرا همواره از عمر تعریف و تمجید می‌كرد ؟

اولاً : آن چه كه  به حضرت علی  (ع) نسبت می دهند كه در در خطبه 228 نهج البلاغه از عمر تعریف كرده درست نیست و نامی از عمر در خطبه نیست ، بلكه صبحی صالح ، از علمای اهل سنت می‌گوید مراد یكی از اصحاب حضرت علی (ع) است .
نهج البلاغة ، صبحی صالح ، خطبه 228 ، ص 350 .
ثانیا ً: علی (ع) در خطبه سوم نهج البلاغه، عمر را مجموعه‏اى از خشونت، سختگیرى، اشتباه و پوزش طلبى می داند
و میگوید:
سوگند به خدا مردم در حكومت دومى، در ناراحتى و رنج مهمّى گرفتار آمده بودند، و دچار دو رویى‏ها و اعتراض‏ها شدند،و من در این مدت طولانى محنت‏زا، و عذاب آور، چاره‏اى جز شكیبایى نداشتم.
ثالثاً :  بنا به نقل صحیح مسلم نظر امام علی (ع) در باره ابوبكر و عمر این بود كه  آنان  دروغگو ، گناه‌كار ، حیله‌گر و خیانت‌كار بودند .
صحیح مسلم : ج 5 ص 52 ح 4468.

5 . چرا حضرت علی حتی در ایام خلافت و حكومت خود هیچ‌گاه از شهادت همسر خود توسط عمر یادی نكرد ؟

اولاً: در خطبه 203  نهج البلاغه آمده كه علی (ع) به هنگام دفن حضرت زهرا  (س) فرمود:
أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ
از این پس اندوه من جاودانه، و شبهایم، شب زنده دارى است، تا آن روز كه نزد خدا  بروم .

ثانیاً:  علی (ع) در دوران حكومتش نزد سلیم بن قیس از شهادت حضرت زهرا یاد كرد و فرمود:

فاطمه (س) از دنیا رفت در حالى كه اثر تازیانه در بازویش مانند بازوبند باقى مانده بود.
كتاب سلیم بن قیس ، ص674 .

ثالثاً:  ابن عباس می‌گوید:علی (ع) در جنگ صفین از  كتابى كه به املای پیامبرو به خط خودش بود برایم خواند كه  چگونه حضرت زهرا علیها السّلام شهید مى‏شود
كتاب سلیم بن قیس الهلالی ، ص915 .

6. چرا حضرت علی (ع) سه تن از فرزندان خویش را به نام‌های ابوبكر ، عمر ، عثمان نامگذاری كرد ؟

اولاً : این نام‌ها آن زمان مرسوم بود،  ابن حجر عسقلانی در الإصابة نام 21 نفر از صحابه را می‌آورد كه اسم آن‌ها عمر و 26 نفر عثمان و سه نفر ابوبكر بوده .

ثانیاً :  نام برخی از اصحاب ائمه (ع) ، یزید بن حاتم ، یزید بن عبد الملك ، یزید بن عمر بن طلحه و ... . آیا آن‌ها به خاطر علاقه به یزید بن معاویه ، بود؟ .

ثالثاً : ابوبكر كه كنیه یكی از فرزندان  علی (ع) هست ، نام او محمد بوده.
التنبیه والاشراف ص 297، الارشاد ج 1 ص 354 .
و حضرت به خاطر علاقه خود به عثمان بن مظعون ، نام فرزندش را عثمان گذاشت.
مقاتل الطالبیین ، ص 55 و تقریب المعارف ، ص 294.
و عمر بن الخطاب به دلیل  خشونت ذاتی كه داشته ، نام فرزند علی (ع) را همنام خود قرار داد
وكان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن علیّ بإسمه .
أنساب الأشراف ج 1 ص 192، تهذیب التهذیب ج 7 ص 427.
هم چنین نام تعدادی از مسلمانان را نیز تغییر ‌داد.
اسدالغابة ج 3 ص 284، طبقات ج 6 ص 76 ، الاصابة ج 5 ص472.

رابعاً : اگر نامگذاری نشانه روابط خوب هست ، چرا خلفاء هیچ کدام از فرزندان خود را  علی  وحسن و حسین (ع)  نامگذاری نكردند.

7. راستی چرا حضرت علی دختر خود به نام ام كلثوم را از همان همسر شهیدش بدنیا آمده بود ، به نكاح قاتل همسر خود درآورد ؟

اولاَ: وقتی علی (ع)  از دادن دخترش به عمر مخالفت كرد، عمر به  عباس عموی پیامبر گفت اگر علی به من دختر ندهد دو نفر را وادار می كنم كه به دروغ شهادت دهند كه علی دزدی كرده و دستش را قطع می كنم.
كافی ، ج 5 ، ص 346 .

ثانیاً: هیثمی  از علمای بزرگ اهل سنت نوشته اشت: در برابر اعتراض عقیل به این ازدواج ، علی (ع) خطاب به عباس  فرمود:
درة عمر أحرجته الی ماتری
خشونت عمر باعث این كاری كه می بینی گردید.
مجمع الزوائد ج 4 ص 272، معجم كبیر ج 3ص45.

ثالثاً: علمای اهل سنت نوشته اند:
عمر بن خطاب قبل از ازدواج با ام كلثوم ، ساق پایش را لمس می‌كند و او را در بغل گرفت و بوسید. وام كلثوم از این كار زشت، عصبانی شد و به وی گفت: اگر تو خلیفه نبودی، دماغت را می شكستم، چشمت را كور می كردم
الاصابه، ابن حجر: 8/464 و سیر أعلام النبلاء، ذهبی:3/501. تاریخ بغداد، الخطیب البغدادی، ج 6، ص 180.

اگر این قضیه صحت داشته باشد، باید طرفداران خلیفه پاسخ دهند كه آیا درست است كه حاكم اسلامی كه باید حافظ ناموس ملت باشد، خود با ناموس مردم این چنین كند؟
سبط ابن جوزی از علمای اهل سنت می گوید:
وهذا قبیح والله، ثمّ بإجماع المسلمین لایجوز لمس الأجنبیّة فكیف ینسب عمر إلى هذا ؟
به خدا سوگند این كاری كه از عمر نقل می كنند، قبیح است  دست زدن به دختر نامحرم حرام است ...
تذكرة خواص الأمة : 321.

8 . چرا حضرت امام حسن و امام حسین (ع) مادام العمر از شهادت مادرشان توسط عمر یادی نكردند؟ در هیچ یك از منابع شیعه و سنی در این باره مطلبی وجود ندارد .
اولاً:‌ امام حسن (ع) در مناظره‌ای كه با معاویة و دار ودسته وی داشت ، خطاب به مغیرة بن شعبة فرمود:
تو همان هستى كه فاطمه دخت گرامى رسول خدا (ص) را كتك زدى ؛ تا آنجا كه خون آلود شد و فرزندی كه در رحم داشت سقط كرد.
احتجاج طبرسی ، ج1، ص 278.

ثانیاً: امام حسین (ع) نقل می كند كه  امام علی (ع) در هنگام دفن فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمود :
بر این مصیبت بزرگ همچون مادرى كه  فرزند از دست داده مى‏نالیدم . یا رسول الله ! در محضر خداوند دخترت مخفیانه به خاك سپرده شد، حقّش را به زور گرفتند ، و آشكارا از ارث خود محروم گشت، و حال آن كه هنوز از رحلت تو دیرى نپائیده و یاد تو فراموش نگشته است .
الكافی ج 1 ص 458 و الأمالی ، المفید - ص 282 .

ثالثاً: آیا در عصری كه عمر بن خطاب به بهانه جلوگیری از گریه بر میت تازه گذشته ، شبانه و بدون اجازه وارد خانه مردم می‌شود و زن‌ها را كتك زده و حجاب از سر آن‌ها بر می‌دارد ، می‌توان مجلس عزاداری برپا كرد؟
المصنف ، عبد الرزاق ج 3 ، ص 557 .

 9 . چرا مردم مدینه در قبال قتل دختر پیامبر ص سكوت كرده و هیچ اقدامی نكردند؟

اولاً: آیا عمل مردم مدینه ملاك حقانیت است یا عمل امیر المؤمنین (ع) ؟پیامبر اكرم  (ص) فقط در حق علی فرموده :
علی مع الحق والحق مع علی
علی با حق و حق با علی است .
 تاریخ بغداد:14/322 ومجمع الزوائد :7/237.

ثانیاً: مگر مردم مدینه نبودند كه در برابر كشتن عثمان و تعرض به همسر او عكس العملی از خود نشان ندادند واجازه ندادند جنازه او را در قبرستان مسلمانان دفن كنند و مجبور شدند او را در قبرستان یهود دفن كنند تا  معاویه در زمان حكومتش قبرستان یهود را به قبرستان بقیع متصل ساحت.
تاریخ طبری ج 3 ص 468 و438.

10. چرا شما تا چند سال پیش از جریان شهادت بی خبر و فراموش بودید و الآن بیادتان آمد؟ تقویم‌های پیش 1372 .

اولاً :  جوینی از علمای اهل سنت  و استاد مورد تأیید ذهبی  از رسول اكرم (ص)  قضیه  غصب حق فاطمه زهرا و شكستن پهلوی آن حضرت  وسقط  محسن او  و شهید نمودن آن بزرگوار را نقل می كند.
فرائد السمطین ، ج2 ، ص34 و35 .

ثانیاً :  حضرت علی (ع) به هنگام دفن فاطمه (س) فرمود:
وَ سَتُنْبِئُكَ ابْنَتُكَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا .
به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امّت تو چگونه در ستمكارى بر او اجتماع كردند، از فاطمه علیها السّلام بپرس، و احوال اندوهناك ما را از او خبر گیر، كه هنوز روزگارى سپرى نشده، و یاد تو فراموش نگشته است.
نهج البلاغه خطبه 202.

ثالثاً: در بند 8 سخن امام حسن و حسین (ع) در باره شهادت حضرت زهرا نقل شد.

رابعاً: كلینی از امام كاظم (ع) نقل می كند كه فرمود:
إِنَّ فَاطِمَةَ (علیها السلام ) صِدِّیقَةٌ شَهِیدَةٌ ...
فاطمه صدیقه و شهیده بود.
كافی ج1، ص 458 .

خامساً: در طول تاریخ همه ساله ایام فاطمیه،  شیعیان به مناسبت شهادت حضرت زهرا مراسم عزاداری اقامه می كردند و بعد از انقلاب هم  این مراسم در بیوت مراجع عظام و رهبری اقامه می شود.

سادساً:  امام خمینی (ره) روز 18 اسفند 1360 (13 جمادى الاول 1402.) فرمودند: من هم وفات و شهادت بانوى بزرگ اسلام را بر همه مسلمین و بر شما برادران عزیز ارتشى، سپاهى و بسیج و بر حضرت بقیة اللَّه- ارواحنافداء- تسلیت عرض مى‏كنم.
صحیفه امام/ 16/87.

سابعاً: شهرستانی ، از علمای اهل سنت می‌نویسد :
عمر در روز بیعت به شکم فاطمه ( علیها السلام) ضربه زد که منجر به سقط شدن نوزاد وی از شکمش شد . عمر ، فریاد می زد این خانه را با هر که در آن است به آتش بکشید ؛ و در خانه به جز علی و فاطمه و حسن و حسین کسی نبود » .
الملل والنحل ، شهرستانی ، ص83 .


سابعاً: ابن تیمیه حرانی ، قضیه هجوم به خانه فاطمه را قبول می‌كند ولی با توجه به عنادی كه دارد به فكر توجیه آن بر می آید.
منهاج السنة ، ج4 ، ص220 .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
   
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو